من نمی فهمم چرا هنوز بعضیها که از قضا ادعای انقلابی بودن دارن هنوز هم از تبین صریح و صحیح ولایت فقیه هراس دارن؟ ترس دارن که بگن جایگاه ولی فقیه همان جایگاه معصومه هر چند خود ولی فقیه معصوم نباشد. ترس دارند که بگن مراجع هم موظف هستند از ولی فقیه تبعیت کنند. چرا هنوز عده ای وقتی قرار می شه از ولایت فقیه صحبت شود می گویند کارو سیاسی نکنید! کارو سیاسی نکنید یعنی چی من یکی نمی فهمم. وقتی هم می خای به مناسبت غدیر از ولایت فقیه بگویی می گویند نگو و همان خطبه غدیر کفایت می کند! مگه امام روح الله نفرمودند ولایت فقیه همان ولایت رسول الله ص است؟ ولایت رسول الله تنها یک ولایت سیاسی بود؟ خدا مارو از دست یه عده ای نجات بده ایشالا.
به جرات می شه گفت قست اخیر سریال مختارنامه (خر دجال) خود به تنهایی یکی از بهترین تولیدات سی دوساله انقلاب در حوزه تولیدات تاریخی و مذهبی بود. که امیدواریم همین روند تا آخر سریال ادامه داشته باشد.
برای گفتن ظلمی که بر خاندان مظلوم پیغمبر اسلام روا داشتند حتما نباید صحنه جنگ و به شهادت رسیدن آنها را به تصویر کشید. نشان دادن حال و هوای سیاسی و اجتماعی آن دوران که زمینه ساز واقعه مصیبت بار عاشورا شد خود گویای مظلومیت حسین بن علی است. این سریال که در قسمتهای قبل تا حدودی انتظار بیننده ریزبین را برآورده نکرده بود در این قسمت با نشان دادن حال و هوای شهر کوفه و بی وفایی شیعیان قبل از قیام عاشورا بسیار موفق عمل کرد.
احسان محمد حسني: حكايت صدا وسيماي ما، به سيرك بزرگي مي ماند كه ميزبانان و دست اندركاران آن، با هياهو و چاك دادن حنجرهي خود، مردم را به تماشاي يك نمايش اعجاب انگيز و جذاب دعوت مي كنند! برگزار كنندگان اين سيرك عظيم، از قبل براي برپا داشتن اسكلت اين خيمه و فراهم آوردن و مهيا كردن ملزومات آن، زحمات و رنج هاي زيادي برخود روا داشته اند.
... حالا همه آمده اند؛ هفتاد ميليون تماشاگر تشنه و خسته، خود را رسانده اند تا دمي و لحظه اي با تماشاي اين سيرك هيجان انگيز، آرام بگيرند و مشكلات خود را ولو براي دقايقي از ياد ببرند. همه ساكت و منتظرند و چشم دوخته اند تا پرده ها كنار رود و از پس آن...
باور كردني نيست! اين همه سرو صدا فقط براي همين؟! به راحتي مي توان چهره هاي افسرده، درمانده و معترض تماشاگران را از آنچه ديده اند پيش بيني كرد؛ بله! به جاي شير وحشي، يوز پلنگ خوش تن و بدن آفريقايي، فيل عظيم الجسهي هندي و... اكنون يك "بُزِ" پيرِ چاق و چله و يك قورباغهي سبز بدتركيب به روي صحنه آمده اند و ورجه وورجه مي كنند!
♦ ♦ ♦ ♦ ♦
دوشنبه اي بود؛ سه روز از حماسهي بي بديل حضور با وقار و صلابت ملّت در پاي صندوقهاي رأي گذشته؛ به گمانم حدوداً بين ساعت 3 تا 5 بعد از ظهر بود و من خسته و نگران پشت ميز كارم نشسته بودم. سيستم تلفن هاي همراه قطع شده و از گوشه گوشهي شهر، دود بود كه به آسمان مي رفت. اوضاع در غرب و شرق و شمال تهران ملتهب بود و جنوب تهران امّا آرام و متين، نظاره گر غبار غمگين و سنگين فتنه هاست. روزنامه ها هم كه "ديروزنامه" اند ومن تشنه شنيدن اخبار امروز!
به اضطرار تلويزيون را روشن مي كنم، شبكهي يك برنامه كودك و عموپورنگ، مثل هميشه شاد و پر جنب وجوش، بچه ها را پاي قاب تلويزيون ميخكوب كرده بود؛ شبكهي دو مستندي خارجي در حال پخش دارد راجع به "كوالا" يا همان خرس هاي تنبل استراليايي! شبكهي سه هم در حال پخش برنامهي كمدي–كلاسيك با محوريت لورل و هاردي بود؛ و امّا شبكهي چهار كه در اعماق آبها و اقيانوس ها به دنبال وال و نهنگ، نفس نفس مي زد؛ وشبكهي پنج كه يكي از خاله ها شادونه بود يا سارا و يا نرگس، دقيق يادم نيست، با "پنگول" مشغول بود! و شبكهي خبر هم گزارشي از آثار و اماكن تاريخي ايران در حال پخش داشت.
فيا للعجب! گويي شهر در امن و امان است و در اين مملكت هيچ اتفاقي نيفتاده! تا ساعت 20:30 هم نمي شد صبر كرد و پاي اخبار شكسته بستهي تلويزيون ماند. ناگزير به اتاق مانيتورينگ رفتم. آنچه مي ديدم باور كردني نبود، " كريستين امان پور" بود كه وسط خيابان شهيد مطهري به صورت "live" و در حاليكه دود سياه و شعله هاي آتش برافراشته از اتوبوس ها وسطل هاي زباله، در پس تصويرش زبانه مي كشيد و به هوا مي رفت، در حال ارسال خبر و گزارش لحظه به لحظه به صورت " زنده" بود! او گزارشش را با حالتي ذوق زده و با اين جمله شروع كرد:" اين آغازي است بر پايان جمهوري اسلامي ايران؛ رژيم آخوندي ايران به پايان راه رسيده است!"
♦ ♦ ♦ ♦ ♦
چه كسي گفته منتسب بودن رسانهي ملي به اصل مقدس 110 و ولايت فقيه، براي تبرئه ي نا كارآمدي و ندانم كاريهاي مديران آن مصونيت مي آورد؟! مگر حضرت روح الله (ره) و امام خامنه اي عزيز، خود بارها به بدنهي سنگين و بي تحرك ِ صدا و سيما نهيب نزده اند و كژيهاي ناشي از بي تدبيري برخي سياست گزاران و مديران و برنامه سازان آن را هشدار نداده اند؟ مي گوييد نه؟! پس دو سه نمونه اش را بشنويد:
از اين وضع تلويزيون خوشم نمي آيد
حضرت امام خميني: "من نظري به ديگران ندارم، راجع به خودم مي گويم، از اين وضع راديو وتلويزيون خوشم نمي آيد. واقع آن است كه آنقدر كه پا برهنه ها به راديو تلويزيون حق دارند، ما نداريم. اين يك واقعيت است و تعارف نيست؛ واقع اين است كه آنها اين نظام را درست كرده اند و اين نهضت را به وجود آورده اند، همين جمعيت هستند كه پيروزي را به دست آوردند، از قشر بالا كسي در اين مسأله حقي ندارد..."
اين ايراد ماست به صدا وسيما
رهبر معظم انقلاب:"صدا وسيما آيا وضعيت واقعي كشور را نشان مي دهد؟ خيلي پيشرفت هاي برجسته و بزرگ هست كه صدا وسيما نشان نمي دهد. دليلش هم اين است كه شما مجموعهي مرتبط با حوادث گوناگون، از خيلي از حقايق و پيشرفت هاي كشور مطلع نيستند؛ نقص صدا و سيماي ماست. و الاّ اگر صدا و سيما مي توانست همان جور كه تلويزيون فلان كشور غربي با يك سابقه و تجربهي فراوان و با استفاده هاي هنري، دورغ هاي خودش را راست جلوه مي دهد، واقعيات موجود را درست منعكس كند، شما بدانيد امروز اميد نسل جوان، دلبستگي نسل جوان به كشورش، به دينش، به نظام جمهوري اسلامي اش، به مراتب بيشتر از حالا بود. اين ايراد ماست به صدا وسيما..."
به درك، خوششان نيايد
"بي شك در درون كشور ما كساني هستند كه همان انگيزه هاي ضديت با اين گرايش به اصطلاح"بنيادگرايي" را دارند؛ شما از آنها اصلاً رو دربايستي نكنيد! در تنظيم برنامهي ادب و هنر و يا حتي برنامهيكودكان، يا فيلم و سريال، هيچ وقت اين فكر را نكنيد كه اگر ما اين گرايش را نشان داديم، ممكن است يك تيپ روشنفكري كه مثلاً خوانندگان فلان مجله هفتگي هستند، خوششان نيايد، به دَرَك، خوششان نيايد! شما اصلاً كاري بكنيد كه آنها خوششان نمي آيد؛ هيچ ملاحظهي اين چيزها را نكنيد؛ نگوييد ما اين شخصيت را بايد تحمل كنيم، شايد آنها جذب بشوند؛ نه، شما ببينيد آيا در تجليل اين شخصيت، نقطهي منفي اي وجود ندارد؟ نگوييد ما بايد با اين آقا مصاحبه كنيم، يا سخنراني اين آقا را در فلان سمينار يا در فلان مجموعه پخش كنيم براي اين كه آن جناح هم به اين كانال علاقه مند بشوند؛ نه شما نگاه كنيد ببينيد آيا اين حركت شما براي آن هدفگيري اصلي ضرري دارد يا ندارد؛ اگر ضرر دارد اصلاً ملاحظه نكنيد كه فلان كسان ممكن است با اين كار جذب بشوند؛ نه؛ بگذاريد جذب نشوند؛ كاملا ً صريح عمل كنيد..."
نمي پسندد؛ نپسندد
"... من با آن كسي كه با تفكر اسلامي ميانه اي ندارد؛ هيچ رو در بايستي ندارم. آن مخاطبي كه فرضاً باور اسلامي در قلب او نيست و او اين را نمي خواهد و اين عمل ما و تصرف ما را دوست نمي دارد، ما با او هيچ رودر بايستي نداريم؛ نمي پسندد، نپسندد! خوشحال نمي شود؟ نشود؛ تلويزيون را مي بندد، در نهايت ببندد؛... اگر فرض كرديم كار به آنجا رسيد كه يا ما بايد هدف خودمان را دنبال نكنيم تا او تلويزيون را نبندد؛ ويا اينكه هدف خودمان را دنبال كنيم،كه طبيعتاً او تلويزيون را خواهد بست؛ در اينجا ما دومّي را ترجيح مي دهيم؛ او تلويزيون را ببندد؛ زيرا بسيارند كساني كه تلويزيون را نمي بندند و همين را كه من مي گويم، مي خواهند..."
♦ ♦ ♦ ♦ ♦
شك نكنيد و مطمئن باشيد كه اين صدا وسيماي ملي، رسانهي انقلاب اسلامي ما نيست، ما رسانه اي در تراز نهضت جهاني انقلاب اسلامي مي خواهيم، رسانه اي كه آگاهي، اميد، بصيرت و نشاط انقلابي را توأمان به تن خسته و رنجور جامعهي بمباران شده از سوي بيش از 2800 سكوي پرتاب موشك هاي خانمان برانداز ماهواره اي تزريق كند.
راديو و تلويزيون فعلي ما، رسانه و سخنگوي ساكنين جمهوري ليبرال دموكراتيك تهران شمالي است، نه مستضعفين و صاحبان اصلي انقلاب؛ اگر نه، پس چرا رادارها و آنتن صدا و سيما در ضبط و پخش برنامه ها، سريال ها، گزارش هاي مردمي و... به جاي پرسه زدن در شمال شهر و خيابان هاي زيبا و خانه هاي چند ميلياردي، به جنوب شهر و يا روستاهاي ما نزديك نمي شود؟!
كداميك از شبكه هاي موجود، شبكه اي است با بصيرت، با روح اميد و پر نشاط و شاداب و انقلابي و در تراز جهت گيريهاي دههي چهارم انقلاب اسلامي؟ محكم مي گويم: هيچ كدام!
♦ ♦ ♦ ♦ ♦
براي نمونه مثال مي زنم از اين تمثال بي خصال؛ راستي دبير شوراي عالي جوانان و رييس سازمان ملي جوانانِ دولت اصلاحات از رسانه چه مي دانست و چه سابقه و يا تخصص رسانه اي داشت كه سالها جايگاه حسّاس معاونت سيما كه قرارگاه شبكه هاي تلويزيوني است را به وي پيشكش نمودند؟! ويا فلان مشاور مذهبي ِفلان سريال آيا مي تواند در رأس مهمترين شبكهي ملي سيما قرار بگيرد؟!
آيا معناي ديده شدن تحوّل در يكسالهي تمديد شده از حكم رهبر انقلاب يعني: برداشتن مدير شبكهي دوم و بردن او به شبكهي اول و جابجايي مدير شبكهي اول و نشاندن او بر مسند مديريت شبكهي دوم؟! يا برداشتن مدير شبكهي پنجم و بردن او به شبكهي جام جم و ايضاً جابجايي مدير شبكهي چهار و نشاندن او بر كرسي ِ مديريت شبكهي هشت؟! اين يعني تحوّل؟! نه! يعني گنجشك را به جاي قناري رنگ كردن و ديوار ِ در حال فرو ريختن را كاغذ ديواري كردن! يعني فرصت هاي طلايي انقلاب را سوزاندن و ويترين دكان را بزك كردن! و در يك كلام؛ يعني عوام فريبي! و اينجاست كه رهبري حق دارد اگر مي گويند:"أين عمّار"؟
آيا تحوّل يعني در آخرين روز هاي اسفند ماه، مژده دادن به مخاطبين هفتاد ميليوني براي خريداري، دوبله و پخش يكصد فيلم سينمايي "ميجر" و به روز سينماي آمريكا؟! پخش فيلم هاي روي پردهي سينماي هاليوود، موشك هاي پيشكشي آمريكا و صهيونيست است براي جوانان مسلمان و شهادت طلب ايراني و ساير بلاد مسلمين! كجاي اين افتخار دارد؟ تا كنون چند فيلم از يكصد فيلم توليدي ساليانه توسط سيما فيلم به وقايع انقلاب اسلامي ايران، شخصيت هاي مبارز انقلابي، دستاورد ها و اختراعات علمي و مسايل جهاني ايران و جهان اسلام پرداخته است؟ اگر نگوييم همهي فيلم ها، دست كم اكثر قريب به اتفاق آثار توليدي تلويزيون را فيلم هاي آپارتماني و دختر پسري تشكيل داده! راست گفت سيد مرتضي آويني (رحمت الله عليه) كه: "همين رسانهي قدرتمند، در كفِ بي كفايت شما آقايان، بوق مفلوكي بيش نيست! " از اين تلويزيون نمي توان انتظار داشت كه به دور تمامي برنامه ها و شبكه هاي خود، سربند اسلام، قرآن و شهادت بسته باشد!
به نظر من، اين صدا و سيما، صداي انقلاب و سيماي اسلام نيست! فرياد انقلاب اسلامي، حنجره اي در شأن حقّانيت خود مي طلبد. اگر به طالبانيسم متهم نشوم و نالهي وا اسلاماي آقايان به هوا نرود، من به جاي مديران نشسته بر عمارت شيشه اي جام جم بودم، به جاي سي هزار نفرعقل كل هاي گرد آمده بر سفرهي سازمان كه حاصل كارشان همين يك مُشت شبكهي چُرت آور شده، 300 نفر از زبده ترين عناصر رسانه اي وبه تعبيري ساده تر، ژنرال هاي قد بلند اين عرصه را به عنوان اصلي ترين حلقهي مشورتي، مديريتي و اجرايي سازمان بر مي گزيدم و سازمان سنگين و فربه فعلي را به سازماني چابك، جسور و انقلابي مبدل مي ساختم، چه اينكه گفته اند: "سياهي لشكرنيايد به كار، يكي مرد جنگي به از صد هزار!"
از آن جهت كه مطمئن هستم اين ايده به جايي نخواهد رسيد، پس بهتر است آنجا را بكوبند، شخم بزنند، مدتي صبر كنند تا به خاك جام جم آفتاب بتابد و پاك شود و سپس گندم بكارند و محصول آنرا هم بجاي آنكه مردم خودمان بخورند، صادركنند!
♦ ♦ ♦ ♦ ♦
...وامّا، بعدالتحرير:
مطالبه و سخن در نقد سياست ها وبرنامه هاي رسانهي ملي به همين يادداشت ختم نمي شود، چنانچه اصحاب و سياست گزاران حاكم بر مقدرات جام جم قصد خانه تكاني داشتند، اعلام نمايند تا راهكار ها و برنامه هاي عملياتي براي تغيير و برون رفت از وضع موجود، با حضور خُبرگان اين عرصه، عندالحضور ارائه شود.
□ والسلام
پاکستان را در یابیم...
امام خميني (رحمه الله عليه):
روز قدس، یک روز جهانی است. روزی نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفین بر عليه مستکبرین است.

يك سايت سوريه اي با بكارگيري از ذوق و خلاقيت مديران خود، اسرائيل را با نام "اسراهل"(ISRAHELL) معرفي كرده است ؛ اين جنبش با استقبال بسياري از كاربران عرب مواجه شده است . اسراهل به معني "اهل جهنم " مي باشد.
دیروز توی قطار مترو یه بنده خدایی که همچین بگی نگی آدم ساده ای به نظر می رسید داشت با موبایلش ور می رفت و از اون نواهای مذهبی مثل نوحه های معروف و مناجاتها و ... پخش می شد.
در چند متر آن طرف تر جوونی امروزی فریاد زد آقا بسه دیگه! خاموش کن دیگه!...
در همین اثنا یکی دو نفر دیگه هم شیر شدند و اون بنده خدا را به باد {تذکر لسانی وظیفه همگانی} گرفتند که آقا شما واسه خودت باید گوش بدی و اگر می خوای باید هندزفری بذاری و قس علی هذا.
همونطور که گفتم از اونجایی که اون بابا آدم ساده ای به نظر می رسید هیچی نگفت و موبایلشم هم دیگر از آن نواهای آزار دهنده پخش نکرد.
... و من هم از اینکه به این فریضه مهم{ امر به معروف و نهی از منکر }در این ماه شریف رمضان عمل می شود و مسوولین فرهنگی کشور انقدر خوب در نهادینه کردن آن موفق شده اند خدای را شکر گفتم.
نکته: بنده هم معتقدم باید ایشان از هندزفری یا هدفون استفاده کند
به یکی می گن یه جمله بگو سه تا دروغ توش باشه
طرف می گه:
دانشگاه آزاد اسلامی
در خانه اگر کس است یک طرح بس است
(شما چه شغلی را به مدیران فرهنگی پیشنهاد می کنید؟)
آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟ شاید این سوال را از کسانی که این روزها از طرفداران بی چون چرای فرد یا افرادی شده اند بپرسید جواب خواهند گفت: معلوم است! نه...! آقاجان اینکه بدیهیست هدف وسیله را توجیه نمی کند!
اما اگر به سلوکشان و منش رفتاریشان نظری افکنید می بیندید که از قضا برای اینها هدف وسیله را توجیه می کند! آن هم چه توجیهی!
شاید خواننده ی این سطور بپرسد از خود که فرد مورد طرفداری قرار گرفته شده کیست و طرفداران کیانند هدف و وسیله شان چیست.اما این مهم نیست.
آنچه که مهم است شاید {که حتما} این جمله از شهید مطهری است که فرمود:
"برای حفظ دین نمی توان بی دینی کرد"

دیروز برای شونصدمین بار تلوزیون فیلم آژانس شیشه ای رو پخش کرد.
و من مثل دفعه های قبل فکر کردم این فیلم دیگه برام عادی شده...
اما این بار هم با این که فیلم از نیمه گذشته بود...
همان حال و هوایی رو داشتم که برای اولین بار فیلمو دیدم...
وقتی اول دبیرستان بودم... همون روزی که برای خالم که الان دو تا بچه داره خواستگار اومده بود...
با دیدن بعضی از سکانساش و شنیدن بعضی دیالوگاش حال و هوای دلم مثل حال و هوای توی روضه های شب عاشورا تو هیات میشه
فیلمی که هنوز هم حال و هواش به الان می خوره...
و افسوس از اینکه چرا فیلمهای ماندگاری از این دست دیگر نیست و سینمای اون موقع کجا و الان کجا؟
در این باب خیلی حرف دارم اما حوصله نوشتن و جمله بندی ندارم.
حال و هوای این جور حرفا رو دیگه ندارم.
اصلا چه فایده؟ چه چیزی قراره اتفاق بیفته؟ اصلا ولش کن بابا بریم کپمونو بذاریم.
آژانس شیشه ای هنوز هم بهترین.....
نکته: اصطلاح ""حال و هوا"" زیاد تکرار شده خودم می دونم
هدفم نقد فوتبال نیست چرا که اصلا فوتبالی نیستم!
الان ۱۰ دقیقه ای می شه که بازی فوتبال انگلیس و الجزایر تموم شده. این اولین بازی جام جهانی بود که تقریبا کامل دیدم. من کلا چهار سال یکبار فوتبال نگاه می کنم.
هر چند این بازی صفر - صفر تمام شد ولی بایدگفت پیروز مسابقه تیم الجزایر بود. چرا که تونست جلوی تیم پرطمطراق و پرآوزه ی انگلیس با بازیکنان بسیار حرفه ایش یک بازی جذاب رو از خودش نشون بده و دروازه ی خودش رو بسته نگه داره.
در گزارشی که عادل فردوسی پور این مجری معروف فوتبال از این بازی ارایه داد یه نکته واسم خیلی جالب بود و اون طرفداری عجیب مشارعلیه از تیم ملی کشور انگلیس بود!!
دایم بیوگرافی بازیکنان انگلیس رو می داد وقتی اسم بازیکنان انگلیس رو می برد آب از لب و لوچش آویزون می شد. و همچین انگلیس انگلیس می کرد که انگار بازی از تلوزیون ملی انگلیس داره پخش می شه و ایشون هم مجری فوتبال شبکه انگلیسیه!
و در آخر هم گفت تیم انگلیس خیلی بد بازی کرد! و ستاره هاش خیلی ضعیف بودن! بازی اصلا جذاب نبود!و این همه در حالی بود که تیم انگلیس بسیار خوب بازی کرد و برای پیروزی هیچ کم نذاشت و بازیکناش عین چی تو زمین می دویدند و تکنیک از خودشون در می کردن! و کلا برای بیننده بازی خیلی جذاب بود. آخرین جمله ای هم که گفت این بود که: امیدوارم لذت برده باشید هر چند بازی جذابی نبود!!!
چیزی که فرد مذکور اصلا بهش اشاره ای ولو کوچک هم نکرد خوب بازی کردن بازیکنان الجزایر بود!! اگر تیم انگلیس نتونست پیروز زمین بشه این بود که الجزایر خیلی خوب بازی کرد و نه اینکه خودش کم کاری کرده باشه!!
از نگاه فردوسی پور وقتی بازی جذاب است که انگلیس برنده بازی باشد و این که یک کشور جهان سومی و مسلمان مثل الجزایر به حدی از توانایی حرفه ای رسیده که می تونه جلوی تیم انگلیس بایسته برایش مهم نیست. و اصلا اون رو سر ذوق نمیاره! ابدا در قاموسش چنین تفکری وجود ندارد!!!!! در پیش زمینه ذهنی او بدبختانه روح انگلیسی موج می زنه.
اصلا برای او بیننده هم مهم نیست چرا که فقط خودش و کشوری که تابعیتش را دارد (انگلیس را می گویم) مهم است.
فرهنگ سازی و تربیت در همه شوون است ای کاش بفهمند آنهایی که باید بفهمند
پارسال همین موقع ها بود که پاتوق ما شده بود میدان تجریش. از ساعت 5 یا 6 بعد از ظهر تا آخرهای شب با بچه ها تراکت پخش می کردیم، شعار می دادیم، مناظره های خیابانی برگزار می کردیم، تماشاچی بحثای داغ می شدیم و کلا همه چیز پر بود از مدنیت و دمکراسی!
یادم می یاد تو همون روزها، توی چمن های ضلع جنوبی میدان تجریش، تولیت آستان امام زاده صالح(ع) یه ایستگاه صلواتی زده بود و بعد از انجام کارشون ایستگاه صلواتی رو به امان خدا رها کرده بودند. ما هم که لامکان و بی جا بودیم از خدا خواسته، پوسترها و تراکت هامونو برداشتیم و رفتیم توی ایستگاه صلواتی! و در یک چشم به هم زدن ایستگاه صلواتی تبدیل شد به ایستگاه تبلیغات انتخاباتی! هر چند ما هم صلواتی پوسترها رو به ملت می دادیم!.
سریع در و دیوارش رو پر کردیم از عکس نامزد مورد نظر. عده ای مثل چند روز قبلش در پیاده رو با عابرین مناظره می کردن و عده ای هم توی ایستگاه خبرنامه ها و پوسترها و اقلام تبلیغاتی رو که از 5 یا 6 آیتم فراتر نمی رفت، بین مردم توزیع می کردن.
دو ساعت نشد که یکی از رفیقهای هم تیپ خودمان که از قضا طرفدار نامزد جبهه مقابل بود، با اینکه نان و نمک با هم خورده بودیم زیرآب ما رو پیش مسوولین امامزاده زد و اونها هم بلافاصله مارو بیرون کردن. و ما مثل شب های قبل خانه به دوش شدیم.
در مناظره های ایستاده، گاهی افراد توجیه می شدند و گاهی موضع می گرفتند. گاهی پرخاش می کردند و گاهی با این شاخه و آن شاخه پریدن سعی می کردند از زیر بار حرف منطقی شانه خالی کنند. گاهی هم کلاً چیزهایی می گفتند که خارج از چارچوب معهود مناظره ها بود. مثلا یه بار تو یکی از این مناظره ها سه تا خانم که یکی جوان و دوتای دیگر مسن بودند، من را دوره کردند.(البته این عرق بود که پیشانی ما ریزان بود!) خانم جوان که خود را وکیل معرفی می کرد خیلی تند و آتشین صحبت می کرد و از هر دری می گفت و کلاً دوست داشت حرف بزند تا حرف بشنود! من تا می آمدم صحبت کنم از در دیگری سخن می گفت. یکی از حرفایی که از آبجیمون یادم مونده اینه که می گفت: چرا ما باید با کشورهای بی کلاس دوست باشیم؟! این همه کشور خوب با کلاس رو ول کردیم چسبیدم به کشورهای.... .
وقتی اسم کشورها رو می برد همچین دهنش رو کج معوج می کرد که اگر کسی اون کشورها رو نمی شناخت، فکر می کرد آنها آدم خوارند !! ما که لبخندی به لب داشتیم و نگاه رو به زمین دوخته بودیم ناگهان با صدای خانم مسن تر سر رو بالا کردم. اون بنده خدا هم طرز تفکرش مثل خانم جوونه بود ولی حداقل آرام تر و منطقی تر به نظر می رسید و حداقل گذاشت من هم چند کلمه حرف بزنم. وقتی می خواستن برن خانم مسنه بهم گفت اصلا آقا پسری به خوش تیپی شما حیف نیست از فلانی حمایت می کنه؟؟!! آخه طرفدارای فلانی معمولا زشتن!!
شما رو به خدا منطق رو دارید؟: کشورهای بی کلاس(!)، طرفدارای زشت(!)
تو یکی از همون شبها با رفیقامون که کلاً 7 یا 8 نفر می شدیم با 4 یا 5 تا موتور توی خیابون ولی عصر(عج) مشغول شعار دادن و تبلیغ کردن بودیم. از اونجایی که در جبهه مقابل هم افراد به همین فریضه مشغول بودند ترافیک بدی شده بود. یکی از همون افراد جبهه مقابل (بخوانید سبزها) با یک بهانه واهی به یکی از دوستان موتور سوار ما گیر داد و قصد درگیری و بلوا داشت. تا حدی که یقه رفیق مارو گرفت و اون را به زمین انداخت ولی با دخالت آقای حسینی و بچه های دیگه نذاشتیم کار به جاهای باریک بکشه چرا که {حضرت آقا} فرموده بودند از هرگونه درگیری در ایام انتخابات باید جلوگیری بشه. از اونجایی که زمین خوردن رفیقمون توسط اون بابا واسمون سخت بود بی سر و صدا سر خر رو کج کردیم و بدون هیچ بلوایی از مهلکه گریختیم.
یه شب دیگه تو همین تبلیغات قبل از انتخابات بود که یکی از سبزها عکس کاندیدای مارو سوراخ سوراخ کرده بود و سر و ته، توی دستش گرفته بود و خیلی خوشحال اون رو به سمت ما می گرفت....
یک بار دیگه توی خیابان ولی عصر(عج) نزدیک تجریش بودم که دیدم دو نفر دارن پرچمهای بزرگ ایران رو که به چوب زده شده بود رو در آسمان می چرخونند و عده ای در این طرف خیابان دارن شعار می دن: «بسیجی حیا کن بیت المال رو رها کن!»
من که با دیدن این صحنه متعجب شده بودم چرا که می دیدم آنها خیلی ساکت و به صورت silent دارن پرچمشون رو تو هوا تکان می دهند و طرف دیگه به جای اینکه کاندیدای خود را تبلیغ کنه سعی در متشنج کردن فضا و تخریب طرف مقابل را داره!... پیش اونها رفتم و معترض چنین شعاری در فضای سالم انتخابات شدم. اونها در پاسخ به من گفتند: شما حالا چرا داری به خودت می گیری؟ (نجواکنان در درون خودم گفتم: به خودم می گیرم؟؟!!)
یه بار دیگه هم..... البته از این و اون هم درباره ی بدرفتاری های طرفداران جبهه مقابل شنیده ایم و خوانده ایم ولی اینا واسه خودم پیش اومده بود و از نزدیک شاهدش بود.(البته قبل انتخابات)
بگذریم ... بد اخلاقی های طرفداران موسوی در "قبل" از انتخابات زیاد است مثل شکستن شیشه های ماشین هایی که عکس نامزد دیگری را زده بودند یا آتش زدن ستاد های انتخابات و ....ولی به قدری بداخلاقی های بعد از انتخابات همه گیرتر و منستجم تر بود که نگذاشت بداخلاقی های قبل از انتخابات و ایام تبلیغات به چشم بیاید.(آن بداخلاقی های قبل از انتخابات هم در سی ساله انقلاب بی سابقه بود)
چند سالی است همزمان با گرم شدن هوا، پرداختن به موضوع بدحجابی هم بین محافل و رسانه ها گرم می شود و هر کس از نگاه خود برای حل این مشکل سخن می راند. عده ای می گویند برخورد قهرآلود و حتی ارشادی درست نیست چرا که ممکن است به عنوان مُسکن عمل کرده و نتیجه عکس دهد. این گروه بیان می دارند معضل بد حجابی باید توسط ارگانهای فرهنگی و به صورت ریشه ای حل شود. عده ای دیگر معتقدند وقتی حضور یک ضد هنجار به قدری در جامعه شیوع پیدا کرد که نتیجه ای جز فساد ندارد، همزمان با کار فرهنگی باید برخورد قهر آمیز و ارشادی صورت گیرد و به نص صریح قانون و شریعت عمل گردد.
و آنچه در این بین صحیح به نظر می رسد پرداختن به هر دو راهکار اعم از فرهنگی و قهری - ارشادی به شکل همزمان است، لیکن در اینجا با توجه به حساسیت و اهمیت موضوع، از نگاه فرهنگی به آن می پردازیم.
«مدرسه» و «صدا و سیما»، بالاترین نقش تربیتی فرهنگی
در این میان یقینا وظیفه ی آموزش و پرورش و بعد از آن صدا و سیما به جهت نقش فرهنگ سازشان از همه ارگانهای فرهنگی بیشتر است.
آموزش و پرورش و خلأ عنصر تربیت
کار فرهنگی ای که از آن صحبت می کنیم در نگاه اول متوجه ارگانی است که شخص برای اول بار به عنوان مخاطب فرهنگی اش قرار می گیرد. این ارگان همان مدرسه است که نقش بسیار مهمی در تعلیم و تربیت فرد به عهده دارد. همانطور که می دانیم کار فرهنگی نه با یک ماه و یک سال بلکه در بستر زمان و طی چند سال چاره ساز خواهد بود. به نظر می رسد آموزش و پرورش از پتانسیل عظیم دوازده سال دورهی آموزش عمومی در تربیت فردی دانش آموزان فعالیت کارسازی نمی کند.
آیا نمی توان دانش آموزان دختر را که دوازده سال در آموزش و پرورش به تحصیل می پردازدند با یک برنامه ی سیستمی و جامع تربیتی زنانی عفیف و پای بند به حجاب بار آورد؟ آیا دوازده سال با توجه به سن فراگیری دانش آموزان، زمان بسیار مناسبی برای تربیت نیست؟
اگر مشاهده می شود لزوم رعایت حجاب در میان برخی کم اهمیت شده یا اهمیتش درک نشده یقینا یکی از بزرگترین مقصرهای این ناهنجاری٬ آموزش و پرورش و مدارس دخترانه هستند. چه جایی بهتر از مدرسه؟ جایی که فرد ساعات و اوقات زیادی را در آنجا می گذراند و می توان از این فرصت به نفع تربیت صحیح و اسلامی او استفاده نمود. واقعا چه میزان از این موقعیت بزرگ استفاده شده و می شود؟
مگر نمی توان با استفاده از راهکارهای خوب تربیتی و نه صرفا تعلیمی، فرد، آگاه به حجاب از مدارس بیرون بیاید؟
نکته دیگری که باید گفت این است که متاسفانه در برخی مدارس دخترانه معلمین مدرسه کمترین قیدی نسبت به حجاب برتر نداشته و حجابی که نه چندان شایسته یک فرد فرهنگی است برای خود برمی گزینند.
معلمی که خود اعتقادی به اصل ضروری حجاب ندارد چگونه می تواند در تربیت بانویی محجبه موثر واقع شود؟ در برخی از مدارس تنها مدیر و یکی دو تن از معلمین دینی و قرآن دارای حجاب مطلوب اسلامی می باشند و مثلا معلم ریاضی که کاری به دین ندارد کاری به حجاب هم ندارد!
صدا و سیما و غفلت در برابر مساله حجاب
اهمیت رسانهی تاثیر گذاری چون صدا و سیما بر کسی پوشیده نیست. رسانه ای که به جهت طیف وسیعی از مخاطبین، در فرهنگ سازی می تواند نقش بسیار پررنگی را ایفا کند.
تلوزیون که می تواند به مردم یاد دهد: کمربند ایمنی خوب است، پفک سیری کاذب می آورد، روغن جامد باعث چربی خون و تنگی عروق می گردد، در کراکت سیب زمینی پنیر پیتزا هم مصرف می شود، سیگار پیری زودرس می آورد، باید سر لوله بخاری در پشت بام H شکل باشد، در شب قبل از کنکور نباید درس خواند، سس فرانسوی با سالاد مالزیایی سرو می شود،....
یقینا این را هم می تواند یاد دهد که «حجاب» خوب است!
با توجه به کثرت برنامه های آموزشی و معارفی در تلوزیون، یاد نداریم در باب حجاب و بیان فلسفه و چرایی آن برنامه ای ساخته و بدان پرداخته شده باشد. اگر هم بوده حتما ناکافی و اشاره ای بوده است. تلوزیون که به راحتی می تواند در اشاعه فرهنگ حجاب قدمی بردارد، چه گام موثری برداشته؟ به نظر می رسد یکی از دلایل نپرداختن به اصل ضروری حجاب توسط صدا و سیما، برای محدود نشدن فعالیتهای خودش است.
وقتی در سریال ها ، بازیگران خانم، صورتی با گریم آنچنان و لباس های نه چندان مناسب دارند تلوزیون بیاید و در جهت اشاعه ی حجاب برنامه سازی کند؟! وقتی در برنامه های زنده مانتوی مجری زن برنامه کوتاه و تا کمر چاک دارد(مثال: مجری برنامه فونت35) تلوزیون بیاید و بگوید:که ای دختران ما تو مرواریدی و حجاب صدف است و از گوهر وجودت محافظت می کند؟!
و بسیار جالب اینکه با تمام انتقاداتی که از صداوسیما ـ این دانشگاه بزرگ فرهنگی ـ در طی این سالها در باب مساله حجاب می شود٬ تقریبا می توان گفت هیچ اتفاق خاصی نیفتاده و شاید دلیلش همانی باشد که در بالا عرض شد.
و در آخر باز تاکید می گردد اگر می خواهیم بحث حجاب در جامعه ما حل شود تنها چاره اش:
1. تربیت هدفمند در مدارس
2. فرهنگ سازی هدفمند توسط صدا و سیما
(بعضی از رفتارهای خوب اجتماعی که در معیارهای بیان شده ی مکتبی ارزش قلمداد شده است به خاطر وجود عامل خود بزرگ بینی در وجود ما٬ عمل به آن رفتار خوب گاهی برایمان دشوار می شود. به همین خاطر برای فرار از انجام آن ارزش٬ جایگزین هایی برایش پیدا می کنیم.با نگاهی شاید ریزبینانه به نوع تعاملات روزمره٬ بسیاری از این ضد ارزشهای خود ساخته را می توان یافت. نوشتار زیر با نگاه خود به این مطلب می پردازد. )
رابطه سلام و جذابیت
اگر دوست دارید جذاب تر به نظر برسید به طوری که هر کس شما را دید مجذوب رفتار، کردار و اعتماد به نفس شما شود و از عمق وجود آرزو کند که ای کاش به جای شما بود، به نکات کلیدی زیر عمل کنید اگر موفق نشدید به من.....
.....به من هیچ ربطی ندارد حتما کم تمرین کرده اید. و اما نکات طلایی:
· اگر با فردی از آشنایان یا دوستان برخورد کردید زود جوگیر نشوید و فوراً به او سلام نکنید بلکه انقدر به صورت او نگاه کنید تا مجبور شود او به شما سلام کند.
· وقتی او مجبور شد و به شما سلام کرد، مبادا اشتباه کنید و جواب سلام او را بدهید بلکه چشمهایتان را کمی خمار کنید لبخندی از سر زیرکی بزنید و به او آرام بگویید: حال شما خوبه؟ این طوری هم جواب سلامش را نداده اید و هم کمی از حالش جویا شده اید.
· اگر طرف از رو نرفت و مثل شما انقدر صبر کرد تا شما به او سلام کنید اصلا لازم نیست هول شده و به او سلام کنید بلکه به جای سلام کردن از کلمات جایگزین چطوری شما؟ خوبی آقا؟ سلامتی شما؟ و.... استفاده کنید.
· اگر جایی از دستتان در رفت و اشتباها اول سلام دادید، اصلا حس بدی به شما دست ندهد بلکه بلافاصله بعد ازاینکه طرف جواب سلامتان را گفت، با لحنی خاص به او مجددا بگویید: سلاااااام آقا! به طوری که انگار اول او سلام کرده است و این شمایید که در مقام پاسخ دادن به سلام قرار گرفته اید.
· گاهی اوقات اصلا لازم نیست شما جواب سلام فرد را بدهید بلکه باید خودتان را به کوچه علی چپ بزنید. با این کار فرد سلام کننده به حس بدی دچار خواهد شد که به این حس در علم روانشناسی Melancholic یا سودا زدگی می گویند. این اختلال، در اثر افسردگی ناشی از یک شوک عاطفی پدید می آید و این فرایند یقینا احساس خوبی را به شما منتقل خواهد کرد.
· اگر یکی از دوستان یا آشنایان شما با همراهتان تماس گرفت، زود او را تحویل نگرید بلکه انگار نه انگار که شماره ی او درگوشی شما ذخیره شده و انگارنه انگار که گوشی شما به سیستم Caller id یا همان سیستم «بازشناسه هویت مخاطب» مجهز است، با اعتماد به نفس کامل، کلید Answer یا «پاسخ» را فشار داده و با حالت تعجب که گویا صاحب شماره را نمی شناسید،بگویید: بله؟! این طوری شما در ذهن طرف یک اسطوره ی تمام عیار خواهید شد.(اسطوره در اینجا : قهرمانی با شنلی بر دوش که بر فراز قله ای ایستاده و باد شنلش را به طرف غرب می کشاند و نگاهش در جهت مخالف جانب شرق و افق را تیزبینانه می نگرد)
به طور کلی اگر بحث سلام و جواب سلام را به هر نحوی که می توانید بپیچانید در ایجاد نگاه حسرت آمیز دیگران به خود موفق تر خواهید بود.
در آینده نکات بیشتری ذیل عنوان «می خواهم جذاب تر به نظر برسم» مطرح خواهد شد.


یا حنان
بعد از چند ماه دوری از وبلاگ نویسی دوباره توسط چند تن از دوستان مث آقا مهدی و حسین آقا تشویق بدان شدم
خدمت سربازی یه جورایی دوز فرهیختگی انسان رو پایین می یاره و این شاید طبیعی باشه!
در نوروز امسال سریال دارا و ندار ده نمکی یکی از پر سر و صدا ترین ها بود. از اونجایی که عرض کردم خدمت سربازی دوز فرهیختگی و به روز بودن آدم رو کم می کنه بنده تازه شب عید اونم خونه ی مامان بزرگم فهمیدم که مسعود یه سریال تلوزیونی ساخته!منی که همیشه اخبار هنری و فرهنگی رو دنبال می کردم.... تازه شب عید...
.... البته الان با توجه به اینکه در ماه دوم از سال جدید پا گذاشتیم نقد این سریال شاید یه کم دیر شده باشه ولی این سریال با تمام برخی لوس بازی های مفرط و لودگی های خزش تونست یه پیامهایی رو از سر درد به مخاطبش منتقل کنه که جای تقدیر و تشکر فراوون داره.
بدون حاشیه عرض کنم که شاید دونستنش جالب باشه در این فیلم برخی از رگه های مارکسیستی دیده می شد! البته در آنجایی که قرار بود حرفهای خوب زده بشن!
در اندیشه مارکسیستی موتور حرکت جامعه در تضادهای مختلف نهاده شده. بدین معنا که تا اختلاف و کینه ای در دل رعیت و یا کارگر (پرولتاریا) نسبت به صاحبان سرمایه به وجود نیاید جامعه به سمت عدالت و کمال پیش نخواهد رفت و تزها و آنتی تزها در اثر تضارب و برخورد سنتزی جدید را به وجود خواهند آورد.
به زبان ساده به عقیده مارکسیسم باید برای اجرای عدالت فقیرا رو به جون پول دارها بفرستیم و بالعکس. درست همون کاری که مسعود ده نمکی کرد!! ایشان در برنامه زنده گفت من از عمد پولدارها رو هجو کردم.
آیا در یک جامعه مسلمان با هجو یکدیگر می توانیم عدالت را برقرار کنیم؟ و آیا نگرستین به سرمایه داران صرفا به عنوان موجوداتی ظالم و حرام خوار امور را اصلاح می کند؟
مگر غیر از این است که اساس آرمان شهر اسلامی ما بر اساس همدلی و وحدت نهاده شده پس هر روشی برای بیان اهداف متعالی صواب نخواهد بود و جا زدن این روشها به نام دین کاری بس ناصواب .
حضرت صادق علیه السلام درباره ظهور حضرت حجت می فرماید:
فوالله یا مفضل!لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف و یکون الذین کله واحدا
بحارالانوار، ج53، ص۴ یا علی
صبح که تو تاکسی نوبنیاد سیدخندان نشسته بودم تا برم اداره، رادیوی ماشینه که روی یه شبکه پرطرفدار تنظیم بود داشت حرف و موسیقیو اینا از خودش در می کرد.
اغلب شنیدن صحبتهای مجریای رادیو برام آزار دهندس مخصوصا اون وقتی که هی از انرژی مثبت صحبت می کننو ،هی تیریپ شارژ بودن برمی دارنو، و هی تلاش می کنن خوب و بدون تپق صحبت کننو و وقتی یه نفر تماس تلفنی باشون داره ثابت کنن از اون بابا بهتر و قشنگتر صحبت می کننو و توی هر چیز نظرات تخصصی ارائه بدنو! الخ....
تا اینکه یکی از گزارشگرای همون شبکه که به صورت تلفنی ارتباط بر قرار کرده بود گفت دارم می رم مکه و آی مجریان و آی همکاران عزیزم حلالم کنید و آی مردم که گزارشای من شما رو اذیت کرده حلالم کنید و از این جور عبارات برنامه پر کن.
مجری با سابقه برنامه ، از اونجایی که بسیار انسان فاضل و همه چیز بلدو با اعتماد به نفسی بود با طرف خوش و بشی کردو گفت ایشالا از این به بعد واسه ما گزارشای "حاج" خانمی می فرستی و و مارم دعا کنو از این حرفا.
طرف سنتی مغز ما شروع کرد به انتقاد کردن که: کسی که عمره می ره که حاجی نمی شه و اینا.
طرف مدرن مغز ما هم از اون ور پیغام داد : بابا حالا طرف یه لفظی اومده دیگه تو دیگه گیر نده! ماهم گفتیم چشم.
ولی حالا خودمونیم. کاری نداریم به اینکه کسی که حج تمتع می ره بهش میگن "حاجی" و کسی که حج عمره میره بهش می گن"معتمر" ولی رسانه به جهت نقش فرهنگسازش یقینا ریزبینی های بیشتری رو می طلبه.
سلام بر شعبان....
سلام بر ماه رسول الله....
سلام بر ماهی که :فرشتگان به دعا میپردازند که پروردگارا! آنکس را که در این ایام روزه بدارد، ببخشای، و دعایش را اجابت فرمای
سلام بر شعبان و صلوات هایش: اللهم صل علی محمد و آل محمد شجره النبوه و موضع الرساله و ....
سلام بر شعبان و مناجات شعبانیه اش: و اسمع دعایی اذا دعوتک!
... و چه خوش گفت پیر ما حضرت روح الله :
"مناجات شعبانیه از بزرگترین مناجات ، و از عظیمترین معارف الهى ، و ازبزرگترین امورى است كه آنهایى كه اهلش هستند ، مىتوانند تا حدود ادراكخودشان استفاده كنند "
و سلام بر حسین
سلام بر علی ابن الحسین
سلام بر عباس
و سلام ...
و سلام بر صاحب شعبان که می گویم همیشه برایش: اللهم عجل لولیک الفرج
ماه شعبان و اعیاد معظمش مبارک
عاشقان حسین ابن علی!!
امروز 28 رجب است...
28 رجب سال 60 هجری، ارباب اباعبدالله در حالی که این آیه شریفه را تلاوت می کرد به سوی میعادگاه حرکت نمود:
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقّبُ قالَ رَبّ نَجّنیَ مّن الْقَوْم الظّالِمینَ.
یاران شتاب کنید قافله در راه است...
بارها از میر حسین موسوی و جریان حامی وی می شنیدیم که می گفتند: ما را به مسایل جهان و فلسطین و کشورهای اسلامی چه کار و به قول معروف مارو سننه که می زنن غزه رو می ترکونندو اینها.
تا اینجا رو داشته باشید!
همون آقایونی که می گفتن ما رو به مسایل دنیا چه کارو این حرفا حالا شدن حامی 2 آتیشه اقوام خودمختار چین که عده کمی از اونا مسلمونن.
آقاجون اصلا ما می گیم همه اونا شیعه اثناعشری!! شما که طبق مانیفست خودپسندانتون می گفتین ما را با دنیا چه کار؟!؟ حالا چی شده که ندای وااسلاماتون رفته هوا ؟؟!!
جواب نهضت سبز:
1.خوب خیلی واضحه !!مگه نمی بینید کشور اسلامی ایالات متحده آمریکا!!!! داره از مسلمونای چین حمایت می کنه ؟! اونوخ ما مسلمونای رگ گردنی باید ساکت بشینیم و نیگا کنیم؟؟!!
2.دومندش چین با دولت خوبه! این دولت کیه؟ احمدی نژاد! پس وااسلاما!! واچینا !!چون باید حال احمدی نژادو گرفت!! و گرنه اسلام مسلام سیخی چنده؟؟؟ اگه ما اسلام مسلام هالیمون بود با کفش نماز جمعه نمی خوندیم که بابا!!!
